تبليغاتX
رازهای شهر ویران شده
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تازیانه ها

     چندی پیش یکی از دوستانم که از دست اندر کاران است  به من گفت آگاه باش و دیگر از این سخنان نگو که گرو هی می خواسته اند برایت دردسر درست کنند و من نگذاشته ام اما اگر بار دیگر بخواهند چنین کاری بکنند دیگر کاری از من ساخته نیست.

     گناه من چیست؟

     آیا اگر به دانش آموزان بگویم که شما دارای پیشینه ای چند هزار ساله هستید  گناهی کرده ام؟

     اگر بگویم به جای کارهای بیهوده  کمی بیندیشید و مانند پیشینیان خویش  نیکوکار باشید گناهی نابخشودنی کرده ام؟

     اگر بگویم ایرانیان باستان هم مانند ما خداپرست بوده اند و هخامنشیان پیوسته خدای بزرگ را در یاد داشته اند گناه کار هستم؟

     اگر بگویم ۱۴۰۰سال پیش تازیان فرهنگ و دانش و اندیشه های  ما را نابود کرده اند  بیراهه رفته ام؟

     من هیچ گاه از بدی آیین اسلام نگفته ام و خودم  همین آیین را دارم پس برای چه باید در باره ی من این گونه بیندیشند و بسگالند؟

     چرا هیچ گاه بررسی نمیکنند که دانش آموزان در باره ی من چه میگویند  یا  من تا چه اندازه توانسته ام  زبان وادب پارسی را به دانش آموزانم یاد بدهم .  من برای درستی آموزش و یاد گیری دانش آموزانم تا جایی در کلاس تلاش می کنم که پس از کلاس توان هیچ کاری را ندارم و همیشه دانش آموزانم زبان وادب پارسی را بسیار نیکو می آموزند و حتی پاره ای از آن ها از پاره ای دبیران هم بیشتر می دانند . چرا این ها را بررسی نمی کنند ؟ مگر آموزش را در این کشور جایگاهی نیست؟ کشوری که زادگاه دانش  و اندیشه و آموزش بوده است ! اگر این گونه است که دیگر ((آموزش و پرورش)) نیست . تنها ((پرورش )) است آن هم پرورشی که ما می پنداریم درست است!!!

 

|+| نوشته شده توسط سیف اله. عسکری(آرش) در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 13:18 | 
اندیشه

به نام آفریننده ی دانش

   

 

     این همه سفارش،یادآوری های گوناگون، این همه

ارج نهادن برای چیست؟

 

     چرا بزرگان این همه بر اندیشه و خرد و دانش

سفارش کرده اند؟

    چرا در نامه ی ارجمند استاد توس،شاهنامه، در همه

جایش سخن از خرد است؟

    در ایران باستان بالاترین جایگاه را خرد و دانش و

اندیشه داشته است همان گونه که در اوستای زردشت

بزرگ نیز خرد ارجمند است.

     پایه و بنیاد شاهنامه ی استاد توس ، اندیشه و خرد

است به گونه ای که سرآغاز آن چندین بیت در ستایش

خرد است و استاد بزرگ توس،فردوسی ، کار سرودن

شاه نامه را با نام خداوند جان و ((خرد )) آغاز کرده

است.

     در جاهای دیگر شاهنامه نیز که نشان دهنده ی

فرهنگ و رفتار ایرانیان باستان است،خرد و دانش از همه

چیز آشکار تر است.

     بهترین و درخشان ترین گونه ی دانش نیز در کارهای

پهلوان پاک و بزرگ،رستم ،آشکار است.در سخنان

پهلوانان دیگر نیز در شاه نامه،خرد و دانش جایگاهی

بزرگ دارد.

     در شاه نامه ،دشمنان نیز از خرد بهره مند هستند از

آن سان که افراسیاب،دشمن کهن ایران، دم از خرد می

زند و با خرد و اندیشه ی خود  دشواریهایی برای ایران 

پیش می آورد.

     این ها همه نشان دهنده ی این است که ایرانیان

باستان ،بیش تر ازما خرد و دانش و اندیشه را ارج می

نهادند و از آن بهره می بردند.

     در آیین اسلام نیز خرد،نخستین آفریده هاست  از آن

گونه که در این سخن ارجمند است ((اول ما خلق الله

العقل))  .

     این همه ستایش و جایکاه بلند براستی سزاوار و

شایسته  است زیرا همه چیز با خرد  و اندیشه پربار می

شود  و راه راست را می رود.

     من ، خود  هر گاه به اندیشیدن می

پرداختم،چیزهای بسیاری را می یافتم که هرگز بی

اندیشه  به دست نمی توانستم آورد.در درس خواندن نیز

از زمانی که  پی به برتری دانش و اندشه بردم،یعنی از

دبیرستان تا پایان کارشناسی ارشد، هرگاه چند ساعت

درس می خواندم، نیم ساعتی را نیز تنها می نشستم و

به آن چه خوانده بودم می اندیشیدم و همین اندیشیدن

کوتاه ، برای من سودمندتذ از چند ده ساعت خواندن

کتاب بود.

 

     به راستی که آنچه رفتار ما را می سازد،اندیشه ی

ماست  و کاش  پیوسته اندیشه و پندارمان نیک می بود

از آن سان که زردشت می پسندید.

 

|+| نوشته شده توسط سیف اله. عسکری(آرش) در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 23:33 | 
تازیانه ها

بزرگ است خدایی که گاه برای راهنمایی مردم ،زردشت  می فرستد و گاه محمد

     امروز برای خریدن کیک به یکی از شیرینی فروشی های شهرمان رفتم که بهترین شیرینی ها و کیک ها را درست میکند.کارشان بسیار خوب و خوش مزه و پاکیزه است و خودشان  بسیار پایبند به آیین اسلام.

     یک کیک سفارش دادم تا برای پس فردا برایم درست کنند. گفتند روی آن چگونه باشد؟ گفتم نام کورش و داریوش را  بنویسید و یک  ستون تخت جمشید هم روی آن در آورید. به من گفتند  چنین چیزی نداریم چون  اسلام که آمده باید  از گذشته ببریم و اسلام  کامل ترین دین است.  گفتم درست است اما اسلام دین است نه اثر تاریخی.چرا باید گذشته ی خود را دور بریزیم و به جای آن به گذشته ی دیگران بپیوندیم؟ مگر اسلام چه دشمنی با گذشته ی ایران دارد؟  ما باید گذشته ی خود را گرامی بداریم.

     در پایان  پس از گفت وگوی بسیار  پذیرفتند که نام کورش وداریوش را بنویسن اما ستونی در کار نباشد و به جای آن واج((آ)) را به نوشتار میخی هخامنشی برایشان نوشتم تا روی کیک بنویسند.

     واین گونه بود که امروز هم چون بسیار روزهای دیگر ،پایبندی مرا به باستان کشورم دیدند و مرا دشمن خدا و اسلام پنداشتند اما این گونه نبودم.

     و اگر من چیزی از آن ها می خواستم که به پیروی از فرهنگ باستان اروپا و یونان باستان باشد،بر من خرده نمی گرفتند و هم اکنون  هم بسیاری از کیک ها و کلاه هایشان از همان فرهنگ هاست که می سازند اما تا چیزی از فرهنگ ایران بخواهی،پای خدا و اسلام و دشمنی تو   پیش می آید.

|+| نوشته شده توسط سیف اله. عسکری(آرش) در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 17:47 | 
یادگذشته

ای زیبای مهربان

     دراین جهان پر نیرنگ،که هرکس تنها به خود می اندیشد،و هیچ کس را پروای دیگران نیست،تو تنها پشتیبان ودوست هستی.دوستی که از همه زیباتری  که همه ی زیباییهارا تو آفریده ای.

     تو پایدارترینی چون همه ی آفریده ها روزی مارا ترک خواهند گفت و آن که می ماند تنها تویی.

     شایسته ترین برای دوست داشتن تویی.دوست داشتن را در نهاد و نهان آفریده هایت جاداده ای و همه را نیازمند به دوستی آفریده ای به گونه ای که زیباترین و بیشترین نیاز درونی همه ی آفریده ها ،دوست داشتن است و تو دوست داشتنی هستی ودر درون ما جای می گیری .

     تو نه از آن گونه ای که دیگران می گویند و می شناسند،آن ها تورا به گونه ای به ما نشان می دهند که از تو بترسیم و این ها مشتی دروغ است.  تو ترسناک نیستی و من این را از دل تاریکی شبهایی که با تو می گریستم و ته دلم را می لرزاندی دانستم. 

     به گونه ای زیبا بودی که سراسر آن تاریکی شب ها را زیبا می دیدم وروشن.  دانه دانه اشک ها که در تاریکی می ریختم ،یادم  می آیند که باتو و برای دوری تو فرو می افتادند.

      به زیبایی خودت سوگند  که در آن تاریکی گسترده و آن دره ها و کوه ها که همه از شب هایشان می ترسند،من تورا با خود داشتم و به جای ترس ، پیرامون من را دوستی تو فرا گرفته بود. نه یک شب و دو شب ، که همه ی شب های من این گونه بود.خواب هم می دیدم.زیبا و روشن.

     همان سه – چهار سال که شب های بی شمارش را ،تنها، بر آن بلندی،در آن ساختمان تاریک و دور از روستا،کنار گورستان کهنه  ، می خوابیدم،تنها اما باتو. 

     راستی اگر تورا نداشتم،شاید از ترس آن ها که در تاریکی و بیداری می دیدمشان و یا در خواب،  در تاریکی آن گورها،بر خود میلرزیدم.  اما تو با من بودی . بی سخن و گویا تر از همه.  درونم را چنگ میزدی  چه گوش نواز !    .  در آن روستا در لرستان.

    و ترس را بامن میانه ای نبود.

     و اکنون  پس از چند سال، پس از دل بستگی های بی فرجام زیبایی و دلربایی تو را یاد آورده ام و از تو ای زیباترین ، می خواهم که مرا همان گونه دلباخته گردانی که بودم.(عسگری-آرش)

1388/4/17

|+| نوشته شده توسط سیف اله. عسکری(آرش) در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 0:45 | 
آه
آه ای تنهایی!

ای دوست دیرینه!

آیا ما بازیچه ایم؟

بازیچه ی دانش،بازیچه ی خودخواهی،بازیچه ی خودبینی،فریب،نیکوکاری،پرستش،بازیچه ی خوب بودن خویشتنیم.

همچون آن نیکوکار که  می کوشید،همیشه پاک باشد و سودمند.

و جز این،آرمانی نداشت.

و خود را فراموش کرده بود.

راستی،

ما آفریده هستیم،این را یادم رفته بود.

...   .

آه ،ای تنهایی!

ای دوست دیرینه!

آیا تو نیز چون من،در چرخه ی زمان گیر افتاده ای؟

در این دو جهان گیر افتاده ای؟

دو جهانی که راهی به بیرونشان نیست!!

چه زندان بزرگی!

دو زندان پی در پی و همیشگی

آره! تنهایی!

اکنون خوش باش،

تو را در جهان دیگر خواهم دید

آن گاه که پس از سالیان دراز،

از زندان دراز جاودانگی،

راه گریز بیابی و نباشد هیچ.

و سر را به میله های زندان جاودانگیت بکوبی!

ای همدرد،

تو نیز سخنی بگو،

ای تنهایی،

آیا تونیز چوب راست گویی و یکرویی خویش خورده ای؟

آن گونه که من خوردم و می خورم؟!

گناه من چیست؟

نمی توانم دروغ گو و دورو باشم

و این گناهی نابخشودنی است!

...   .

آه ای تنهایی!

ای دوست دیرینه!

سنگین شده ای

و خاموش

دیگر به دشواری تو را می شناسم

توانایی و دانش

دیگر یاریم نمی کنند

دیگر،همه چیز، مرا ترک کرده است

ای تنهایی من!

ای دوست دیرینه ی من!

تو نیز مرا ترک گفته ای

تنهایم گذاشته ای

و این گناه تو نیست

مرا سرگرم کرده اند

نمی گذارند تو را بیابم

ای تنهایی من!

من از تو نیز تنها شده ام و بی بهره.

شب شنبه 6/4/1388سروده شد.سیف اله عسگری-آرش

|+| نوشته شده توسط سیف اله. عسکری(آرش) در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 23:24 | 
رهایی

با نام خدایی که همه را او آفریده نه کسی دیگر

     با خود می اندیشم که چرا در پرستش خداوند این همه چندگانگی هست و پیروان هر آیین،آیین های دیگر را درست نمی دانند؟!هر کس روش خداپرستی خویش را درست تر از دیگران می بیند. خدای همه یکی است پس چرا هر کس خدای خود را برتر از خدای دیگران می بیند؟ این همان روش آغازین وباستانی برخی مردم است که خود را برتر از دیگران می دانستند  براستی مگر اکنون بر خود نمی بالیم که بسیار پیشرفت کرده ایم؟پس چرا این پیشرفت در اندیشه و برخورد مردم و آیین هایشان دیده نمی شود؟!

                                                 

     چیزی که آشکار است این است که خدا مانند ما نمی اندیشد و درون را می بیند  و تو پیرو هر آیینی که باشی خدا به اندازه ی کارهای نیکویت به تو پاداش خواهد داد نه این که اگر پیرو این آیین باشی خدا با تو پارتی بازی می کند و... .

     کاش روزی برسد که ما همه ی آیین ها را راه هایی برای رسیدن به خدا بدانیم و هیچ کدام را بر دیگری برتری نبینیم. من با آیین اسلام خدا را می پرستم و دیگری با آیین عیسی یا موسی یا زردشت بزرگ ویا... که همگی پیامبران خدای دانا بوده اند.

     کاش روزی برسد که این آیین ها راه های رسیدن به دوست باشند نه راه هایی برای برتری جویی بر همدیگر یا راه های دشمنی و خونریزی آفریده های خدا.

|+| نوشته شده توسط سیف اله. عسکری(آرش) در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:52 | 
میلاد-تازی یا پارسی

بزرگ است خدایی که شادی را برای مردم آفرید

(از سخنان داریوش بزرگ)

 

     پیش از این ،هر گاه ،واژه ی "میلاد"را میدیدم یا میشنیدم،به این اندیشه می افتادم که این واژه ،یکسره تازی است اما سال گذشته که شاه نامه را می خواندم،چندین بار به نام میلاد برخوردم که از پهلوانان  بزرگ ایران باستان بوده و فرزندش "گرگین"نیز از  از پهلوانان بزرگ ایران بوده است.

     به گفته ی استاد توس،فردوسی بزرگ، میلاد شهری را با نام میلادکرد(ساخته ی میلاد) درست کرد که شهری آباد بوده است.استادم،دکتر میرجلال الدین کزازی،نیز در گزارش شاهنامه،نوشته است که نام پیشین شهر ساوه،میلادگرد،بوده وشهری دیگر نیز با نام ،ملاذگرد،بوده که سلجوقیان در نزدیکی آن لشکر روم را در هم شکستند و نام میلادکرد که در شاهنامه آمده و در ایران باستان بوده، شاید یکی از همین دو شهر باشد.

     با دانستن این ها ،دیگر واژه و نام میلاد را نامی تازی نمی دانم. از سویی در زبان تازی نیز واژه ی میلاد (زاده شدن) هست که از ریشه ی ((و.ل.د))ساخته شده اما میلاد پارسی میلادی دیگر است.

|+| نوشته شده توسط سیف اله. عسکری(آرش) در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 و ساعت 14:41 | 
تازیانه ها

بانام خدای مهربان

  

  

      چندروزی را برای دیدن پدر و مادر و برادران و خواهران به روستا  رفته بودم  و  این  بسیار جان بخش و شاد کننده بود  اما در روستا نیز چیزهایی برای غمگین شدن بود .پیرامون روستای ما و روستاهای نزدیکمان تپه هایی است که از گذشته های بسیار دور مانده اند و در روزگاری روستاهایی آباد بوده اند و اکنون پس از گذشت چندصد یا چندهزار سال تنها پنج-شش تپه از آن ها مانده است و تا چند سال پیش ، زمین کشاورزی بودند و روی آنها گندم کاشته می شد  اما دو – سه سال است که این  تپه ها  پی در پی سوراخ سوراخ می شوند وهر سال که برای سیزده به در به آن ها سر می زنیم  می بینیم  که گوشه ای دیگر از این  تپه ها را کنده اند  و هیچ کس نیست که به این ها  رسیدگی کند. برای ما تنها  رنج مانده است  که باید سوراخ سوراخ شدن پیکره ی  خود  و فرهنگ و گذشته ی مان  را ببینیم. گذشته و فرهنگی که همه چیزمان در آن است و بس.

     امسال به بهانه ی  جابه جایی برق از نیروگاه ها  دو  رشته  دکل  از نزدیکی روستای ما گذراندند ودو –سه تا از دکل ها را درست روی همین تپه ها درست کردند و به بهانه ی آن، تپه ها را تا چند متر سوراخ کردند!

      این که گذشته و فرهنگمان این گونه بر باد می رود رنج آور هست  اما رنج بزرگ تر ،آن است که شاید با رفتن این گنج ها به کشوری دیگر،به نام آن کشورها هم شناخته شوند و آن ها با این کار برای خود فرهنگ بسازند و بر سر ما و فرزندانمان بکوبند.

     اگر کشور ما به این چیزها بها می داد شاید برای یافتن و به موزه بردن این گنج ها کاری می کردیم و از دست سودجویان رهایشان می کردیم اما وای به روزی که چوپان،خود،گرگ شود.

     اگر ما هم برای خودمان نهادی برای خریداری گنج در کشورمان داشتیم، شاید سودجویان ، این گنجها را به کشورهای دیگر نمی فرستادند و در موزه های خودمان و برای خودمان می ماند.

|+| نوشته شده توسط سیف اله. عسکری(آرش) در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 16:57 | 
نوروز خجسته

بانام آفریننده ی شادی

     نوروز نزدیک است . همان که کهن ترین و بزرگ ترین شادی و جشن ایرانیان بوده و هست.ایرانیان خردمند،روز نخست بهار را با خرد خویش یافتند و آن را جشن گرفتند و اکنون پس از هزاران سال هنوز هم درست ،روز نخست سال وبهار است وهیچ دگرگونی در آن رخ نداده و پس وپیش نشده است! نیاکان ما بهارمان و سالمان را چنین درست و بی چند و چون اندازه گرفته اند وما به آن ها می بالیم.

              

    نوروز برای ایرانیان تنها جشن نبوده است و آن ها بسیار به نوروز ارج می نهاده اند چنان که در هنگام درگیری و جنگ ها نیز نوروز را برپا می داشته اند و این نشان می دهد که نوروز را با آفرینش و پاکی و خدا ،پیوند بوده و باستانیان ما این پیوند خجسته را دریافته بودند.

     در نوشته های یونانیان آمده است که در سالی که ایران دچار جنگ درونی و خانگی شده بود و شاه هخامنشی را با برادر خویش(کورش کوچک)جنگ افتاده بود،شاه بزرگان را به پارس فراخواند و نوروز را پنهانی پاس داشتند و جشن گرفتند و این جنگ خانمان سوز نیز نتوانست نوروز را به پستو براند . نیز نوشته اند همان سال که اسکندر خاک ایران را با خون گلگون کرد باز هم ایرانیان داغ دیده نوروز را پاس داشتند.هجوم ددمنشانه ی تازیان نیز با این که ایران را برای همیشه نابود کرد،ویکسره بزرگی و فرهنگ مارا تا روز شمار از میان برد،اما نوروز را نتوانست نابود کند.

     خدایا این جشن را چه پیوندی با جان نیاکان ما بوده است که این چنین آن را نگاه داشته ؟!     

     کاش این روز برای همه خجسته باشد و همین گونه بماند.     

|+| نوشته شده توسط سیف اله. عسکری(آرش) در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 18:46 | 
تازیانه ها

با نام خدایی که ایرانیان پیش از همه وبهتر از همه او را می پرستیدند.

     زبان ایرانیان پیوسته پارسی بوده،اما نوشتار(خط)آنها دگر گونی هایی داشته است.

      زبان نیاکان ما هنگام فرمان روایی هخامنشیان پارسی باستان بوده که ریشه ی بسیاری از واژه های اکنونمان در آن است.با گذشت سالیان دراز این زبان دگرگونی هایی داشته که بیشترین این دگرگونی ها در پی یورش ددمنشانه ی تازیان(1400سال پیش)پیش آمده است واکنون می بینیم که بسیاری از واژه های ما تازی هستند.برای باور این سخن و دریافتن این درد بزرگ،پاراگرافی از سخنرانی کسی یا نوشته ی کتابی را بنگرید وواژه های پارسی وتازی آن را بشمرید تا ببینید واژه های تازی آن ،چند برابر واژه های پارسی آن است و اکنون بر ماست که کم کم واژه های زشت تازی را بیرون برانیم تا زنده بمانیم.

      نوشتار ما دگرگونی های بیشتری داشته است.نشانه هایی از نوشتار در شهر سوخته وجاهای دیگر یافت شده که کسی را توان دریافتن وخواندن آنها نیست ونمی دانیم چه نوشتاری است. عیلامی ها نیز نوشتاری داشته اند که به "میخی عیلامی" نامبردار شده است و پیشینه ی برخی از این نوشته ها(سنگ نوشته ها)به چهار-پنج هزار سال هم می رسد.

      هخامنشیان نیز در آغاز از نوشتار میخی عیلامی پیروی می کردند چون نویسندگان عیلامی برایشان می نوشتند. داریوش بزرگ اندیشه های نوی در سر داشت و فرمان داد تا زبان شناسان بزرگ جهان در شوش گرد هم آمدند و از آن ها خواست که نوشتاری نو پدید آورند که ویژه ی هخامنشیان باشد وبس. با این فرمان خردمندانه آنها کار خود را آغاز کردند و پس از تلاش فراوان ،از روی نوشتار میخی عیلامی وبابلی ،نوشتار میخی پارسی را بنا نهادند و داریوش فرمان داد تا بیستون(بغستان)رابا این نوشتار نو بیارایند و با این کار،هم سرگذشت شورش گئومات و درگذشتن کمبوجیه ونخستین سال فرمانروایی خویش را جاودان کرد و هم نوشتار نو خود (میخی پارسی ) را گسترش داد.

     

      چون هخامنشیان بر همه جهان آن روز فرمان می راندند،در کنار نوشتار میخی پارسی،برگردان(ترجمه )ای نیز به میخی بابلی  و عیلامی می نوشتند و این کار را جانشینان داریوش نیز می کردند تا این که با هجوم ویرانگر و شوم الکساندر (اسکندر) نوشتار میخی به یکبارگی از میان رفت.

    پس از آن نوشتار پهلوی و اوستایی بار زبان زیبای پارسی را بر دوش می کشیدند تا این که بار دیگر هجومی بدتر و  شوم تر  و  ویرانگرتر از اسکندر(هجوم تازیان بی فرهنگ) پیش آمد و باز همه چیزمان همراه با نوشتارمان از دست رفت.

     در سده های نخستین هجوم تازیان ،نوشتار و زبان ما تازی شد اما با تلاش پاره ای از میهن دوستان،زبانمان برگشت ودنباله ی پارسی باستان را گرفت اما نوشتار ما همان گونه تازی ماند و اکنون ما با نوشتار تازی(خط عربی) می نویسیم.

      برای نوشتار ،دیگر کاری از ما ساخته نیست وباید تازی بنویسیم اما زبانمان را باید از واژه های تازی پاک کنیم که بخشی از فرهنگمان در زبان نهفته است و ما با بهره بردن از واژه های تازی و کمرنگ کردن زبان پارسی آن بخش از فرهنگ ارجمند خود را نیز از دست خواهیم داد.

      ای خدای بزرگ،نیاکان ما بیش از ده هزار سال است که تورا می پرستند و پیوسته برای گسترش این پرستش پاک ،کوشیده اند و در این راه کشته ها داده اند.خدایا ما را از نابودی دور بدار وفرهنگ وزبان نیاکان ما را زنده نگاه دار و ما را با این فرهنگ وزبان آشنا کن تا ریشه ی آن را که ریشه ی خودمان نیز هست، به دست باد نسپاریم.

|+| نوشته شده توسط سیف اله. عسکری(آرش) در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 20:27 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar
Download Youtube
... . ...... .